
و بر بال انديشهها سواريم
نگاهي نو به فنآوري انسان
توضيح براي دوستان بررسي کننده : رويکرد اين مقاله نگاهي مفهوم ياب به فنآوري است. اينکه ماشينها تجلي جريان فکري هستند. در ضمن اينکه به عنوان يک متفکر چرا بهتر است نوآوريها و پيشرفتها در زمينه فنآوري را دنبال کنيم.
دسامبر 1903، برادران رايت، ابزاري را ساختند که رؤياي ديرين انسان را در جهان بيروني، تحقق بخشيد. رؤياي پرواز . . .
اين روزها، صدمين سالگرد پرواز انسان است. يک صد سال است که بشر، پرواز را تجربه ميکند. در نگاه اول، به نظر ميرسد که اين ابزار، که هواپيما نام گرفت، انسان را به پرواز درآورد. اما اگر عميقتر بنگريم، درمييابيم که هواپيما، درواقع تجلي يک جريان فکري است که در طول زمان و از طريق مخترعان، به تدريج شکل گرفت و نهايتاً محقق شد. هواپيما، به ظهور رسيده يک رؤياي دروني بشر است. اغلب ما، اين رؤياي دروني را فراموش ميکنيم و تنها بُعد بيروني و ابزاري فنآوري را ميبينيم.
فنآوري درواقع تجلي بخشي از توانمنديهاي دروني انسان است. انسان، داراي ابعاد ظاهري و دروني متعددي است. يکي از ابعاد باطني او، بُعد ذهني است. فنآوري امروز بشر، حاصل تلاش انسانهايي بوده که داراي ذهني توانمند بودهاند (هر چند که اين افراد، ممکن است در ساير ابعاد دروني يا بيروني، چندان رُشد نکرده و به تناسب، دستاورد چنداني هم در ساير حوزهها نداشته بوده باشند). بنابراين، فنآوري بشر، درواقع، به ظهور رسيده بخشي از قدرت نهفته در درون اوست. همين قدرت است که او را به پرواز درميآورد، به ساير سيارات ميبرد و حتي به او توانايي ايجاد موجودي مشابه موجود ديگر (شبيهسازي ژنتيکي) را ميدهد.
فنآوري، قدرت دارد و قدرت ميآورد چرا که يک جريان فکري را با خود دارد. بارها شده که اختراعي سرنوشت يک جنگ را تغيير داده است. فنآوري، بر ابعاد فردي و اجتماعي زندگي بشر تأثير ميگذارد و جريان تاريخ را تغير ميدهد. اما در اين ميان، نقش ما به عنوان يک متفکر چيست؟
قدرت فنآوري،عموماً انسان را تحت تأثير قرار ميدهد. هنگامي که يک موشک، با عظمت خاص خود، در حال پرتاب به فضاست، ميتوان چنين حسي را تجربه کرد. بهطور کلي، موفقيتهاي تکنولوژيک، انسان را تحت تأثير قرار ميدهد. اينکه مثلاً ميشنويم انسان، قدرت تکثير يک موجود زنده را بدست آورده (تکثير يا شبيهسازي ژنتيکي) و يا روباتي انسانما بهوجود آورده، دچار شگفتي ميشويم.
از يک نگاه، فنآوري، هويتي مقدس دارد چرا که درواقع، نمودي از قدرت خلاقهاي است که به انسان، اهداء شده است. اما از ديد ديگر، انسان، همواره از نيروهايي که به او اهداء شده، به شيوهاي هماهنگ با جريان هدفمند هستي، استفاده نکرده است. از اين روي، بسياري، فنآوري را نيرويي براي تحقق تعالي بشر بر روي زمين بوده است، در راه تسلط بر ديگران و تأمين خواستههاي خود بکار برده و ميبرند.
يک متفکر، از ديدگاههاي مختلفي، روند تحول فنآوري بشر را نظاره و دنبال ميکند. اول اينکه تحولات تکنولوژيکي که در واقع، تجليات قدرتهاي دروني بشرند، ميتواند نمودي از تحولات دروني او باشند. به عنوان مثال، ورود فنآوري ژنتيک به زندگي انسان، نشاندهنده پيشرفتهاي ذهني بشر است. اما اين پيشرفتهاي ذهني، خود ميتوانند تحت تأثير تحولاتي درونيتر در انسان باشند که شايد بهطور خودآگاه، از آن، غافل باشد. ديگر آنکه با مشاهده تحولات تکنيکي، ميتوان تحولات آينده زندگي بشر را در ابعاد فردي و اجتماعي، پيشبيني کرد. به عنوان مثال، يک متفکر خوب، شايد در اواسط قرن گذشته (مثلاً در زمان جنگ سرد)، ميتوانست با مشاهده تحولات فنآوري اطلاعات، مسئله جهانيشدن و ابعاد سياسي، اقتصادي و اجتماعي آن را پيشبيني نمايد و اين در حاليست که در آن زمان، هيچ صحبت يا انديشهاي در اين مورد، مطرح نبوده است. به همين ترتيب، با مشاهده محدوديتها و تحولات تکنولوژيک امروز، قادر خواهيم بود تحولات سياسي و اقتصادي جهان فردا را پيشبيني کنيم. جهان ما اينک با مسائلي روبهروست. مسائلي نظير بحران انرژي، بحران آب آشاميدني، بحران جمعيت، بحرانهاي زيست محيطي و غيره. قطعاً تحولات امروز فنآوري ميتواند در حذف، تقليل يا تشديد اين بحرانها و يا شکلگيري بحرانهاي جديد، نقشي اساسي ايفا کند. بنابراين، يک متفکر، سير تحولات تکنولوژيک بشر را پيگيري ميکند چرا که ميخواهد بداند که اين قدرت را چگونه و براي چه بکار برد و اينکه ديگران با آن، چه ميکنند و چگونه با آن، بر سرنوشت خود و ديگران اثر ميگذارند؟ . . . .
و اينک ما ميدانيم که بشر، با قدرت دروني خود توانست رؤياي خود، رؤياي پرواز را تجسم بخشد. و به اين ترتيب، ما نه بر قطعهاي از آهن و فلز، بلکه بر بال رؤياها و انديشهها سواريم . . .