انجمن حرفه ای متفکران و محققان
معرفي انجمن

تازه های کتاب
ايليا معلم بزرگ تفكر (پيوست سوم تعاليم حق)ايليا معلم بزرگ تفكر (پيوست سوم تعاليم حق)
آمين (پيوست يكم تعاليم حق)آمين (پيوست يكم تعاليم حق)
فرقه ها جنبش هاي معنوي و ضد فرقهفرقه ها جنبش هاي معنوي و ضد فرقه

جستجو
آب و هوا
تبلیغات
تعداد بازدید : 371956
کاربران آنلاین : 27

مقالات

بازديد: 269

مردم و مسائل پيش‌رو

شما با چه مسائلي روبرو هستيد؟ چگونه آن‌ها را حل مي‌كنيد؟ مسائل خود را چطور شناسايي مي‌كنيد؟ آيا تمام مسائل قابل حل كردن هستند؟ اگر از مسائل عبور نكنيم چه اتفاقي مي‌افتد؟ آيا وجود مسائل تنها به محيط و افراد خاصي بستگي دارد؟ منشاء به‌وجود آمدن مسئله چيست؟

همه ما به شكلي با انواع مسائل درگير هستيم، چه مدير يك سازمان عريض و طويل باشيم يا مسئول يك مدرسه، مدير كارخانه، پزشك يا پرستار، معلم يا حتي دانش آموز و دانشگاهي. در واقع به تناسب نقشي كه در زندگي، محيط خانوادگي و محل كار در ميان مردم پذيرفته‌ايم با انواع و اقسام مسائل روبه‌رو هستيم. برخي از مسائل مشترك و بسيار شبيه به هم بوده و برخي ديگر از آن‌ها تخصصي‌تر هستند.

مسائل وجود دارند چه ما باور كنيم و چه باور نكنيم، آن‌ها هستند و ما ناگزير به عبور از مسائل هستيم (آن هم عبوري صحيح و معقولانه، نه صرفاً‌ رفع تكليف از حل مسئله). هر اندازه كه مسئوليت ما مهم‌تر و تعداد افرادي كه بر اساس اين مسئوليت با ما در ارتباطند، بيشتر باشد اين عبور بايد هنرمندانه‌ترصورت گيرد.

 

آيا الگو‌گيري از قانون سوم نيوتن در حل مسائل مجاز است؟

قانون سوم نيوتن را همه به خاطر داريم: «هر عملي را عكسالعملي است مساوي و در خلاف جهت آن». اين كاريست كه اكثر ما در مواجهه با مسائل انجام مي‌دهيم و در واقع ساير برخوردها نيز از اين قانون نشأت مي‌گيرد. نيرويي از طرف مسئله به ما وارد شده است. نيرو را در جهت عكس آن برمي‌گردانيم و سعي مي‌كنيم فشار ناشي از مسئله را از خودمان دور كنيم. حال اين فشار به هر كس ديگري مي‌خواهد وارد شود اشكال ندارد.

ما در توده‌ پيچيده مسائل درگير هستيم و هر چه زمان مي‌گذرد اين توده، پيچيده‌تر مي‌شود و هيولاي مسائل هر روز بيشتر ما را به كام خود مي‌كشد. روش‌هايي را براي حل مسائل انتخاب مي‌كنيم كه خود مسائل جديدي را بوجود مي‌آورند و نتيجه آن سرگشتگي بيشتر ماست.

 

برخوردهاي متداول براي حل مسائل كدامند؟

الف) چشم‌مان را به روي مسائل خود مي‌بنديم. در عالم خيال زندگي مي‌كنيم اصلاً متوجه مسئله نيستيم و به نشانه‌هايي كه ناشي از وجود مسئله است بي‌توجه هستيم تا وقتي كه مسئله به شدت با ما برخورد مي‌كند. در آن هنگام داد و فغان سر مي‌دهيم كه: "اين چه زندگي است؟ من هميشه گرفتار هستم و گرفتاري‌ها تمام شدني نيستند." براي مثال يك شخص سيگاري با ديدن دندان‌هاي زردش، خميردندان خارجي مي‌خرد و هرچند وقت يكبار براي جرم‌گيري به دندان‌پزشك مراجعه مي‌كند. آثار تنگي نفس و خستگي در اثر كار جسماني اندك را نيز به آلودگي‌ هوا و غذاي نامناسب ربط مي‌دهد. او مسئله را بي‌اهميت تلقي ‌كرده و آن را طبيعي مي‌داند تا اينكه در ناحيه سمت چپ سينه‌اش دردي را احساس مي‌كند و ... 

ب) اكثر اوقات علت مسائل را بيرون از خود جستجو مي‌كنيم. به هيچ وجه قبول نمي‌كنيم كه مشكل از ما باشد و سريعاً به دنبال كسي مي‌گرديم كه اشتباه از او باشد. براي مثال راننده‌اي كه بر اثر عدم رعايت قوانين و مقررات تصادف شديدي كرده و ضمن ايجاد خسارتهاي مالي، باعث مجروح شدن راننده خودرو مقابل شده است، ادعا مي‌كند كه من آدم بدشانسي هستم! به زمين و زمان ناسزا مي‌گويد. يا مديري كه به دليل ناكارآمدي و سوء مديريت از هيأت مديره اخراج ‌شده، علل اخراج خود را توطئه و حسادت ديگر مديران مطرح مي‌كند. در اين حالت نه تنها مسئله حل نمي‌شود بلكه جاي آن با يك مسئله غير واقعي عوض مي‌‌شود.

در مثالي ديگر يك تيم ورزشي كه رضايت هواداران خود را نتوانسته جلب كند و در چند مسابقه پياپي شكست‌هاي دور از انتظار داشته، مسؤلين تيم طي يك مصاحبه اعلام مي‌كنند كه در برخي پُست‌ها بازيكن توانمند نداشته و تصميم دارند بازيكنان جديدي را جذب كنند؛ در حاليكه هنوز يك روحيه معمول تيمي بين همين بازيكنان ايجاد نكرده‌اند.

ج) بدون شناخت از مسئله مي‌خواهيم مسئله را حل كنيم اما تنها مسئله را از جايي به جايي ديگر منتقل مي‌كنيم. براي مثال جواني در خانواده مشكل دارد. رفتار محبتآميز و دوستانه برقرار نيست و جوان ادعا مي‌كند كه او را درك نمي‌كنند و به نيازهايش توجه ندارند. او مي‌گويد: "اگر ازدواج كنم مشكلاتم حل مي‌شوند" اما با اين نوع ازدواج، نه تنها مسئله را حل نكرده بلكه وضعيت را بغرنج‌تر نيز كرده است. پيش از اين تنها خودش بود كه با ديگران مسئله داشت، حالا دو نفر هستند كه نه تنها با ديگران مسئله دارند بلكه با خودشان هم مسئله دارند. در مثالي ديگر كارمندي كه در يك اداره‌اي بزرگ نمي‌داند چگونه با ارباب رجوع رفتار كند، براي اينكه چنين عيبي از او گرفته نشود به دنبال ايراد از ارباب رجوع مي‌گردد و بهانهتراشي مي‌كند تا كار او را عقب بياندازد.

د) به جاي توجه به ريشه، به شاخ و برگ مسئله توجه مي‌كنيم و به نيت و ريشة‌ نيازي كه اين مسئله را به وجود آورده بي‌اعتنا هستيم. براي مثال فرزندي كه در مدرسه از كيف همكلاسي خود لوازمي برمي‌دارد توسط پدرش تنبيه مي‌شود. پدر به ريشة عمل او توجه ندارد و با تنبيه كردن به شاخ و برگ رفتار ناپسند فرزندش مي‌پردازد. در اين صورت مشكل دانشآموز نه تنها حل نشده بلكه دوباره به شكل خطرناك‌تري بروز مي‌كند. در مثالي ديگر يك تيم آموزشي كه هدف (ريشه) خود را گم مي‌كند و نمره گرفتن و نمره دادن برايش هدف مي‌شود، دانشجويان را به گرفتن نمره بيشتر تشويق مي‌كند. آن‌ها نيز براي كسب نمره و گذراندن درس‌ها به انواع و اقسام روش‌ها متوسل مي‌شوند مانند تقلب‌هاي امتحاني و پيدا كردن آشنا. يعني از هر وسيله‌اي استفاده مي‌كنند تا نمره قبولي را بگيرند و كار به جايي مي‌رسد كه دانشجويان بر سر اين موضوع دست به رقابت مي‌زنند و پيروزي در اين رقابت نادرست، يك ارزش مي‌شود. در اين ميان روحيه كشف و ارزش تحقيق به طور كامل فراموش مي‌شود.

در برخورد با مسائل، از انواع اين روش‌ها استفاده مي‌كنيم. برخي ديگر از برخوردهايي كه با مسئله داريم عبارتند از:

         در برخورد با مسائل، منفعل ‌شده و منتظر كسي هستيم كه مسئله را برايمان حل كند.

         دست بر دامان خرافات مي‌شويم و به موهومات پناه مي‌بريم.

         از مسئله فرار مي‌كنيم، گاه به مواد مخدر يا مشروبات الكلي پناه ‌برده كه در اين صورت خود را از چاله به چاه افكنده‌ايم.

         زانوي غم بغل ‌گرفته، دائم با خود حرف زده و گيج و مبهوت مي‌شويم.

         بدون بررسي و سنجيدن شرايط، اولين راهحلي كه به ذهنمان مي‌رسد را برگزيده و عملي مي‌كنيم.

 

براي برگزيدن روش‌هاي بالا، معمولاً دلايل فراواني وجود دارد كه به مواردي از آن‌ها در زير اشاره مي‌كنيم:

         راه درست فكر كردن را نمي‌دانيم.

         ‌انرژي لازم را براي فكر كردن نداريم (آنقدر ذهن را مشغول موضوعات بي‌فايده كرده‌ايم كه توان حل مسائل را ندارد).

         اجازه مي‌دهيم ديگران به جاي ما فكر كنند.

         سادهانگارانه و يا به شوخي با زندگي برخورد مي‌كنيم، زندگي را تنها سرگرمي و تفريح در نظر مي‌گيريم (حتي كساني را كه در حل مسائل خود ناتوانند به تمسخر مي‌گيريم).

         اطلاعات لازم را نمي‌توانيم بدست آوريم و تنها حدسياتي دور از واقعيت براي حل مسئله مي‌زنيم.

         روي خواسته‌هاي شخصي خود پافشاري مي‌كنيم.

         برداشت ما اين است كه حل مسئله كار ما نيست.

         دنبالهروي اهداف پوچ و تو خالي شده‌ايم.

 

در مقالات بعدی سعي مي‌شود نكاتي ديگر از برخوردهاي متعارف با مسائل روزمره  و همچنين روش‌هاي متناسب حل مسئله را بيان نمائيم.

 


چاپ
    چاپ
ديدگاه شما در ارتباط با اين مطلب
مشخصات شما
نام
نام خانوادگي
ايميل
نظر شما
شرح
ارسال به دوستان
ايميل‌هاي دوستان
 
  (لطفا هر ايميل را با علامت كاما«,» جدا كنيد)
طرح هنر تفکر متعالي
معرفي دوره هاي آموزشي
پذيرش در هنر تفکر متعالي
مزاياي ثبت نام
بسته هاي آموزشي
بازي هاي آموزشي
دفاتر خارج از کشور انجمن
دفتر انجمن در آمریکا
دفتر انجمن در کانادا
دفتر پژوهش های علمی انجمن
گالري تصاوير
تصاوير استاد ايليا
قصارهاي تصويري
كارت پستال
بك گراند
دريافت نشريه الكترونيك
ورود اعضاء
ايميل :
رمز: