
انتقاد، تخريب يا اصلاح؟
هوالحي
انتقاد، تخريب يا اصلاح؟
اگر بشنويم کسي ميگويد که هيچ خطايي در کارهايم نيست، چه استنباطي خواهيد داشت؟ "يا خيلي دانا است يا خيلي نادان". آنچه که ما انجام ميدهيم، خالي از اشکال نيست. اين يک خطاي طبيعي است زيرا از زواياي محدودي ميتوانيم با مسايل روبرو شويم و تنگناي زماني، ما را به سمت يک نتيجه سوق ميدهد. يک منتقد در برخورد با آنچه که ديگران مطرح ميکنند، خطاها و اشکالات را يافته و سعي در اصلاح آنها دارد.
اکثر افراد غالباً رفتاري مبتني بر افراط يا تفريط در مقوله انتقاد از خود بروز ميدهند. گاهي بدون تحليل و بکارگيري اطلاعات صحيح، همه ارزشها و ايدههايي را که به آنها ارجاع ميشود ، به طور کامل ميپذيرند بدون آنکه در مورد آن حتي سؤالي مطرح نمايند و گاهي در يک اقدام واکنشي، به رد سريع يک نظريه يا ايده ميپردازند. اين رفتار مانع از آن ميشود که با يک نگاه مبتني بر حقيقت و بدون تعصب به حل مسائل بپردازند در نتيجه اين عملکرد، بسياري از واقعيتها ازديدهها پنهان ميماند و عملاً در طول کار با مشکلات متعددي مواجهميشوند. از سويي ديگر در ذهن بسياري، ازمردم ، تصوري منفي و غلط از نقد وانتقاد کردن شکل گرفته است. بدين معنا کهدر بيشتر موارد انتقاد با تخريب اشتباه گرفته شده و به جاي آنکه نتيجه مثبتي از فرايند انتقاد به دست آيد، خشم، لجاجت، تعصب و گاهي نيز يأس و نااميدي عايد ميشود . بروز چنين شرايطي مانع از رويارويي صحيح با مسئله است. در واقع ما جهت عبور موفق از مسائل، نيازمند بررسي موشکافانه و منتقدانه هستيم. بدين معنا که با تحليل صحيح اطلاعاتو نگرشي صحيح نسبت به ساير نظريات و ديدگاههايي که در موضوع وجود دارد ميتوان خطاها و اشکالات موجود را بررسي و با اتخاذ تدابيري مثبت به رفع آنها همت گمارد. تفکر انتقادي يعني توانايي سنجش درخواستها وايجاد زمينهاي بيطرفانه براي پرداختن به موضوع بر اساس يک سري دلايل محکم. اين يک توانايي است که شخص بتواند عيوب موجود در يک بحث را استخراج کرده و يا در برابر ادعاهايي که هيچ مدرکي براي پشتيباني ندارد مقاومت کند، تفکر انتقادي يک تفکر منفي نيست ،بلکه ميتواند قدرت سازندگي وخلاقيت را بالا ببرد تفکر انتقادي همراه خود گزينهيابي دارد چرا که اگردرباره موضوعي پرسيده شود که " اين چيست ؟" اين سؤال را نيز ميتوان پرسيد که" آن چه ميتواند باشد؟"
در بکارگيري تفکر انتقادي بهتر است حدودي را رعايت کند، اول اينکه بهتر است از باورهاي خود به تندي دفاع نکند ثانياً باورهاي ديگران را نيز به شدت زير سؤال نبرد.براي مثال اگر کسي که ميگويد "اين عقيده من است" در يک برخورد منتقدانه با آن ميتوان گفت :
- آيا اين عقيده خوبي است و يا يک عقيده بد؟
- آيا بوسيله دلايل ومدارک خوب پشتيباني ميشود ؟
جهت ايجاد توانايي در نقد مؤثر توجه داشته باشيم، همچنان که ما به باورهاي خود متعهد هستيم، ديگران نيز اين فضاي تعهد را را نسبت به عقايد، بينش وتجربه خويش دارند پس مناسب است تا درهنگام انتقاد کردن، ضمن صبور بودن در دفاع از ايده وعقايدمان اين نگرش بيطرفانه را حفظ کنيم و همچنان که به عقايد خود پايبند هستيم، به عقايد طرف مقابل هم احترام بگذاريم. نزديک بودن دو عامل تعهد وبيطرفي شايد نمادي از تجلي انتقاد درست باشد.
اما چگونه تفکر انتقادي را بهخوبي بکاربگيريم ؟
در بررسي سؤال فوق لازم است به يک مبحث فلسفي توجه کنيم. در فلسفه، انسانها در ميدان بازنگري يک ايده ويابه هنگام برخورد آراء ونظريات ديگران با عقيده خويش، به سه دسته تقسيم ميشوند:
1- باورکنندگان عامي : کساني هستند که صرفا با ايجاد فضايي شعارگونه سعي ميکنند کساني را که نظري غير از نظر ايشان دارند با خود همراه سازند
2- باورکنندگان سفسطهاي : توانايي ايشان در بکار بردن بحثهاي عقلاني است آنهم صرفا دربيان عقايد خويش
3- باوركنندگان منتقد: اين افراد براي راهشان تا هنگامي كه به نتيجه برسند دليل داشته و به خوبي نيز به ديگران گوش ميدهند.
با نگاهي به اين دستهبندي ميتوان گامهاي ذير را براي يافتن پاسخ به سؤال فوق برداشت.
1- سؤال بپرسيم:
هميشه بايد گوش به زنگ سوالاتي باشيم كهممکن است از هر مجراي مطرح شوند. حتي خودمان خود را نقد كنيم واز خود بپرسيم "مسئله چيست ؟"ويا " چرا بدين صورت است ؟"و"چگونه اينطور شد ؟"
2-مسئله را تعريف كنيم:
يك طبقه بندي نامناسب از سير سؤالات ميتواند نتايج نادرستي را سبب شود. سؤال بهتر است سوق دهنده نباشد و بيطرفانه مطرح شود تا جوابي از پيش تعيين شده را دنبال نكند.
3-موثق بودن منابع را کنترل كنيم:
بپرسيم :" چه دليل يا مدركي تاييد يا تكذيب بحث را بدنبال دارد و تناقض ومخالفتش كجاست ؟"صرفا با اين گفته كه "چون خيلي ها آن را قبول دارندبايد باور كرد " بهتر است موضوعي را نپذيريم.
4-فر ض ها و تعصبات را حلاجي كنيم:
خيلي از ما مايل هستيم كه بي دليل طرفداري كنيم ، در واقع باورهايي هستند كه مانع ميشوند تا ما بيطرف باشيم.
بايد فرض ها و طرفداري هايي را كه درپس بحثمان پنهان شده است ، ارزيابي كرده وآنها را بشناسيم تا بتوانيم فضايي بي طرفانه را تجربه كنيم.
5-از دلايل احساسي دوري كنيم:
يك متفكر منتقد بهتر است اين جمله را بكار نگيرد كه:
"اگر من اين احساس را دارم پس بايد بدين صورت باشد " ايستادگي روي ديدگاهي ،مي تواند مارا تحريك كند تا شجاعانه و بدون ترس فكر كنيم واز اينكه ديگران چه مي گويند نترسيم ، ولي وقتي اين شجاعت جاي تفكر شفاف رابگيرد ممكن است فاجعه آميز شود.
6-سادهلوحانه با موضوع برخورد نكنيم:
فراتر ازآنچه راكه آشكار است ، ببينيم ، نتيجه گيري هاي كلي را به چالش كشانده و به خلاصه اكتفا نكنيم
7-به تفسيرها در ارتباط با موضوع توجه كنيم:
در اين راستا بايد براي توجه به فرضيههايي كه توضيحات مستدلّي از شخصيت، رفتار واتفاقها دارند اقدام به فرمولسازي نمود.
8-ترديد را تحمل كنيم:
از اينكه بگوييم" نميدانم "ناراحت نشويم در عوض آن ميتوانيم بگوييم که "از من جواب را نخواه" اين رويکرد موجب ميشود تا از ورود به بحثي که توان اداره و يا دفاع از آن را نداريم دوري کنيم و نيزاين امر باعث خواهد شد تابه اعتبارمان به واسطه عدم تسلطمان در موضوع که ناشي از عدم شناخت صحيح ماست، لطمه نخورد و مسئوليتي را که شناختي نسبت به آن نداريم، بر عهده نگيريم.
توجه به موارد فوق شايد بتواند تفكر انتقادي را راهبرد نمايد. زمينههاي فوق ميتواند نگاهي هوشمندانهتر و دركي واقعبين را تداعي كند. تفكر انتقادي در واقع بدنبال فهم و ارزيابي ديدگاهها وحل مشكلات است. چراكه اين نگاه تيزبين بدنبال اين است كه بفهمد و ارزيابي كند تا بخوبي مسئله را حل كند.