
تصميمگيري و دامها و موانع
تصميمگيري
دامها وموانع
"فرايند انتخاب يک راه حل از بين مجموعهاي از گزينهها و راهحلهاي ممکن،
همان چيزي است که ما تصميمگيري ميناميم ..."
ايروين براس
مقدمه و اشاره
تصميمگيري موضوعي است که جزء لاينفک زندگيانسان بوده و روزي نيست که با آن سر و کار نداشته باشد. اما اهميت تصميمگيري هميشه و براي همه افراد يکسان نيست چرا که عوامل بسياري در ميزان اين اهميت دخيل هستند. مثلاً ميزان ارزشي که براي سرنوشت يک سازمان قائل هستيم در تصميمات مدير يک سازمان يا شرکت تأثير مستقيم دارد. اما مهمترين بخش تصميمات انسان به مديريت در ادارات و شرکتها و يا مسائل شغلي افراد محدود نميشود بلکه تصميمگيري در تمام زندگي انسان وجود دارد و تصميمي از همه مهمتر است که بيشترين تأثير را در سرنوشت انسان ميگذارد. با توجه به قدرت انتخابكه در خود ميبينيم، سؤالي كه مطرح ميشود اين است که "چگونه انتخاب کنيم؟ ( يا بهترين گزينه کدام است؟)
يک تصميم اساساً با فرايندها و مکانيسمهايي درگير است که از ميان چندين راه حلِ موجود، يک راه حلِ خاص را انتخاب کند. روشن است که هر گزينشي، در هر حال، سبب ميشود تا فرد به مطلوبي برسد.اما هميشه مشخص نيست که کدام فرآيند فکري باعث تصميمگيري خواهد شد، براي مثال، يک تصميمگيري بسيار ساده شخصي ميتواند اين باشد که فردي براي رفتن به محل کار خود، پياده برود يا از وسيله نقليه استفاده کند. اين تصميم بر اساس اطلاعاتي مانند پيشبيني هوا، امکانات پارک اتومبيل، سلامتي و بهداشت، محدوديتهاي زماني و ترجيحات شخصي اتخاذ ملاحظات اقتصادي و محدوديتهاي مربوط به سوخت خودروها، ممکن است نخستين دلايلي باشند که باعث شوند فرد براي رفتن به محل کار خود پيادهروي را برگزيند. از سوي ديگر، ممکن است چنين تصميمي صرفاً زمينهاي تفنّني داشته و يا حتي مبتني بر هوس محض براي قدمزدن در هواي بهاري باشد.
برخلاف تصميمگيري فردي، تصميماتي که به تعدادي از افراد يک گروه ارتباط مييابد و در جهت سامانبخشي و نظمدهي، تحت تأثير عواملي مانند آموزش، سطح دانش و آگاهي و ساير دادهها قرار ميگيرد، ممکن است از پيچيدگي عميقي برخوردار شود. براي مثال يك تيم جراحي، همواره بايد با در نظر گرفتن عوامل گوناگون، در زمينه چگونگي و انجام عمل مناسب روي بيمار، تصميمگيري کند. به طور مسلّم، تصميمگيري در اين سطح، الزاماتي را طلب ميکند، از آن جمله، به ميزان قابل ملاحظهاي آموزش و مجموعهاي از اطلاعات و دانش تخصصي مربوط، نياز خواهد بود تا اين تيم بتواند تصميم مناسبي را اتخاذ کند. افزون بر اين، پيش از تصميمگيري ممکن است انجام آزمايشهاي گوناگون، عکسبرداري و بررسيهاي ثانويه، لازم به نظر برسد. بدين ترتيب، شبکه وسيعي از دستگاهها و ابزار فني و کمکي مورد نياز خواهد بود تا منجر به يک تصميمگيري درست شود.
به دليل همين تفاوتها، تصميمات را ميتوان در شرايط و موقعيتهاي مختلفي و از جهات گوناگوني مورد بررسي قرار داد. مثلاً تصميمات سازماني، تصميمات فردي، تصميمات گروهي، تصميمات ساده و پيچيده. هر کدام از اين تعاريف و طبقهبنديها با توجه به نوع فعاليت و نياز ما معني پيدا ميکنند. حتي ميتوان با پيدايش نيازها و کاربردهاي تازهتر، طبقهبنديهاي جديدي را مورد بررسي قرار داد. حال به بررسي نوعي طبقهبندي که ميزان دخالت ما را در اتخاذ يک تصميم نشان ميدهد، ميپردازيم.
1- تصميمهاي انعكاسي (خودكار): از اساسيترين نوع تصميمگيريهاي ناخودآگاه ميتوان به تصميمات زيستي اشاره کرد که به طور کلي نميتوانند تغيير يا بهبود چشمگيري داشته باشند. چنين تصميماتي در واقع بر اساس مکانيسمهاي زيستي يا توانائيهاي فيزيکي انجام ميگيرند.
تصميمگيريهاي ناخودآگاه در سازمانهايي که ابزار تصميمگيري مکانيکي را به جاي توانها و قابليتهاي زيستي (بيولوژيک) مورد استفاده قرار ميدهند، از کاربري کاملي برخورداند.
تجهيزات کامپيوتري در جريان توليد، براي نشاندادن بسياري از فرآيندها و مراحل عملياتي ساخت و توليد، مناسب و سودمند است. پالايشگاههاي نفت و صنايع پلاستيک و شيميايي، از اين گونه سيستمهاي نمايشگر مکانيکي به منظور اطمينان از وجود يکنواختي و مشابهت اجزا و جريانها و حرکات موجود در فرايند توليد استفاده ميکنند. شرکتهاي توليدي ممکن است روشهاي نمونهبرداري خودکار را براي انجام کنترل کيفي توليدات خاص مورد استفاده قرار دهند. به عنوان مثال، در توليد نوعي کابل فولادي با مقاومت ويژه، ميتوان يک روش نمونهبرداري و آزمايش مکانيکي را در جهت کسب اطمينان از دستيابي به مقاومت تعيين شده به کار برد. در اين زمينه ممکن است نمونههاي خاص به صورت مکانيکي و تصادفي انتخاب شده و از نظر مقاومت، مورد آزمايش قرار گيرد. يک فاصله اعتماد آماري را نيز ميتوان تعيين کرد تا اگر بيش از درصد معيني از نمونهها خراب باشد، فرايند ساخت را خارج از حد کنترل قلمداد کرد و اصلاحاتي را در اندازهها و مقياسها انجام داد. مثالهاي ديگري از تصميمگيري ناخودآگاه عبارتند از: "کارديوگرام" که ضربان قلب را نشان ميدهد، سيستمهاي آموزشي کامپيوتري و سيستمهاي کامپيوتري موجودي انبار.
2- تصميم مبتني بر حافظه: دومين سطح از تصميمگيري است که براي بهبود در هر دو بعد فني و دقت عمل کاملاً مناسب ميباشد. نوع خاصي از تصميمها به ويژه زماني که تصميم کوچک بوده و يا نتايج نامطمئني از آن حاصل نميشود، ميتواند به صورت مکانيکي، برنامهريزي شده و يا به حافظه سپرده شود. نمونه کلاسيک اين نوع تصميمگيري، در سيستم سادهاي وجود دارد که در آن، حافظه، نقشآفرين است. به اين ترتيب که خوكچه هندي بر اساس عادت ذهني، راه خود را از مسيرهاي پرپيچ و خم تشخيص ميدهد.
با استفاده از شبيهسازي و تکرار، اين امکان وجود دارد که حتي به حيوانات فاقد منطق نيز مجموعههاي پيچيدهاي از تصميمات جهتدار را آموخت. باشبيهسازي مکرر و ارزيابي آن، ميتوان پاسخ دلخواه را از طريق فرايند "حافظهسپاري" به دست آورد. مثالهاي متعددي از انجام موفقيتآميز اين تجربيات روي حيوانات وجود دارد. اما "حافظهسپاري" ميتواند در انتظامبخشيدن به سازمانهاي انساني، به صورتي کاملاً مطلوب و مؤثر مورد استفاده قرار گيرد. براي اين که يک منشي مراحل لازم در جهت انجام وظايف دفترداري را انجام دهد، روشهاي مرحله به مرحله ميتواند به گونهاي ترتيب داده شود که اين موارد از طريق حافظهسپاري در او شکل پذيرد. انواع گوناگون معاملات، مانند بدهيها و يا اعتبارات، ممکن است به خاطر سپرده شوند بدون اطلاع از اين که آيا معاملات مرتبط با سرمايهگذاري يا کالاها و خدمات داخلي و خارجي سازمان است يا خير.
تهيه و ابداع دستور کار يا راهنماي عملياتي ميتواند مورد توجه قرار گيرد تا با تکيه بر آن کارکنان در جهت انجام وظايف خود، هدايت شده و روشهاي معيني را دنبال کرده و به مرور زمان، در ذهن خود ثبت کنند.
اين نوع ازتصميمات، ميتواند در رتق و فتق امور سازماني مفيد واقع شود به شرطي که محدوده چنين تصميماتي از پيش مشخص شده باشد. براي نمونه، ممکن است به يک منشي اجازه داد تا براي انجام سفارشات کالاهايي که مبلغ آنها از حد معيني تجاوز نميکند، دستور لازم را صادر نمايد. بنابراين خريدهاي بزرگتر، به ناگزير، ميبايد مورد تأييد رده بالاتر قرار گيرد. در يک روش مشابه، پرستاران، آموزش ميبينند تا در موارد خاص که از عهده آنان بر ميآيد براي رفع مشکل بيماران وارد عمل شوند. اما زماني که درد بيمار شديد شد و يا علائم جديتر از خود نشان داد، بايد به پزشک اطلاع دهند.
3- تصميم آگاهانه: به همان اندازه که انسان از قدرت تعقّل و تعمّق برخوردار است، در مورد تصميمات مربوط به زيست و بقاي فيزيکي خود ناتوان است. به همين علت، ناگزير به متابعت از محيط فرهنگي بوده و تصميمگيري خود را سازگار با آن و انعطافپذير ميسازد. اثرات محيطي و سنتي، آموزش و تجربه باعث فراهم آمدن حجم بالايي از اطلاعات اساسي و مناسب براي تصميمگيريهاي آگاهانه و مؤثر ميشود. در هر حال، چنين زيرساختهاي مبتني بر دانش و تجربه، ممکن است تأکيد کند که تصميمات تجاري بايد بر مبناي سوددهي مورد ملاحظه قرار گيرد، اما اغلب اوقات، تصميمگيريهاي بازرگاني، بر اساس عوامل سياسي يا ملاحظات ديگري اتخاذ ميشود.
تصميمگيري آگاهانه، روند توسعه تاريخي، کم و بيش جالبي را دنبال کرده است. بسياري از تصميمات توسط تمدنهاي اوليه بر اساس اين که خدايان آنان از چه خشنود مي شدند، اتخاذ ميشده است. آنان اعتقاد به انجام اعمال معيّني براي رضايت خدايان و خنثينمودن اعمال شياطين داشتند.
يونانيان به عنوان مروّجين تفکر منطقي و استدلال قياسي شناخته شدهاند. شيوه تصميمگيري آنان بر اساس نظم و ترتيبي است که در آن، مجموعه به هم پيوستهاي از قضايا و مستندات، مبناي نتيجهگيري قرار ميگيرد. در هر حال، منطقچنين سيستمي فراگيرنيست و ممکن است باعث اتخاذ تصميماتياشتباه شود، اگر چهظاهرا متکي بر يک انتظام منطقي و نظريهپردازانههم باشد. برايمثالناتواني هندسه اقليدسي براي توجيه و تخمين دقيق در پارهاي از سنجشها و اندازهگيريهاي فيزيکي و روابط آنها ، موجبات پيشرفت در زمينههندسه نااقليدسي و غيرخطي شد.
آخرين گام در توسعه و پيشرفت تصميمگيري خودجوش و مؤثر"، استدلال علمي يا قياسي بود. منطق قياسي مشتمل بر به کارگيري توانايي انسان در رسيدن از مشاهدات کلي به تجربهاندوزي واقعي، اندازهگيري، آزمايش و حتي روشهاي کنترل، به عنوان بخشي از فرايندتصميمگيري است. اگرچه هنوز بسياري از تصميمگيريها، با ظاهري آراسته و مقبول و بدون پشتوانه منطقي، تحت تأثير افکار و پندارهاي نادرست انجام ميگيرد. شايد بتوان گفت تصميمگيري قياسي يا علمي، با معناترين شکل تصميمگيري به شمار آيد.
در تصميمات آگاهانه، پيامدها، موانع و دامهاي تصميمگيري اهميت زيادي دارند. در اين گونه تصميمات، پيامد هر تصميم، مستقيماً متوجه تصميمگيرندة آن است و به همين سبب است كه موانع و دامها هم بايد در تصميمات لحاظ
شوند.
«موانع و دامها در تصميمگيري»
الف)موانع براساس رويكرد فردي و گروهي
1) موانعدر تصميمگيري فردي
در جهان واقعي بسياري از تصميمگيريها، تحت فشار و بر مبناي اطلاعات ناقص انجام ميشود. اين فشار خود باعث بروز اشكال مختلفي از بروز احساسات وعواطف است خود تاثير بسزايي بر تفكر گذاشته وچه بسا عدم كنترل عواطف مانع بزرگي بر جريان فكري باشد.مشكل در تفكر اشكلات عمدهاي در پردازش و تجزيه و تحليل اطلاعات ايجاد ميكند. پس توجه به نقش احساسات و عواطف در فرآيند تصميمگيري ضروري است.
عدم شناخت كافي از مسائل و فهم چارچوب آن باعث ايجاد اختلال در فرايند تصميمگيري ميشود. همچنين هر گاه در فرآيند تصميمگيري استفاده از مجموعهاي از فعاليتها براي حصول به نتيجه مورد تأكيد باشد و اگر تصميمگيرنده صرفاً از كمريسكترين فعاليتها بهره گيرد، الزاماً به نتيجه مناسبي نخواهد رسيد.
اگر تصميمي گرفته شد و تغيير آن حتي در صورت مشاهده غلط بودن آن نيز بسيار مشکل بود ميتوان گفت تصميمگيرنده در دام تعصب گرفتار آمده است و يك تعصب كاذب نسبت به تصميم شكل گرفته است.
ممکن است اطلاعات ارائه شده خيلي بيشتر از حد مورد نياز باشد كه در واقع مصداق اين ضربالمثل است که ميگويد: "آب ار چه همه زلال خيزد، از خوردن پر ملال خيزد". پس جمعآوري اطلاعات ميبايست در حد لزوم و مرتبط با موضوع باشد.
2)موانعدر تصميمگيريگروهي:
تصميمگيري گروهي هم نقاط ضعفي دارد که بعضي از آنها عبارتند از: اتلاف وقت، بروز تعارض و اختلاف بين اعضاي گروه، تحت تأثير افراد مافوق گروه قرار گرفتن و ...
تعارضات ممکن است کمتر از انتظار باشد. تجربه نشان داده است که افراد براي هماهنگي بيشتر با استانداردهاي گروه قضاوتهاي شخصي خود را تغيير ميدهند که البته اين روش برخورد گروهي است که در طول زمان شکل ميگيرد.
ممکن است فکر کنيد که اين موضوع ميتواند نظرات افراطي بعضي از اعضاي گروه را متعادل نمايد. در حقيقت افراد در گروهها تصميماتي را اتخاذ کرده و ريسکهايي را ميپذيرند که اگر به تنهايي ميخواستند آن تصميمات را اتخاذ کرده و آن ريسکها را بپذيرند هرگز اينکار را انجام نميدادند. اين پديده به عنوان Risky Shift شناخته ميشود.
ب)موانع استفاده از رويكرد منطقي اتخاذ تصميم:
گاهي اوقات، محدوديتهاي موجود در فراگرد منطقي تصميمگيري، از فقدان آگاهي کافي در مورد جنبههاي متعدد يک واقعه ناشي ميشوند. گاهي نيز اين محدوديتها به سبب تفاوتهاي فردي موجود ميان تصميمگيرندگان، به وجود ميآيند، برخي از اين محدوديتها عبارتند از:
1- تفاوت ارزشهاي اجتماعي تصميمگيرندگان؛
2- ناتواني در ارزيابي پيامدهاي هر تصميم؛
3- عدم اطمينان نسبت به آينده؛
4- اکتفا به راه حل رضايتبخش؛
5- مصلحتانديشي با توجه به وضعيت.
...
ج )اجتناب از دامهاي ادراکي و رفتاري در تصميمگيري:
دانشمندان علوم رفتاري برخي از تمايلات انساني مؤثر بر کيفيت تصميمگيري را شناسايي کردهاند. اين تمايلات که ميتوانند کيفيت تصميمها را خدشهدار سازند، در قالب دامهاي سهگانه ذيل مطرح شدهاند:
1- دام ظاهرنگري 2- دام تعهدات احساسي و اجتماعي 3- دام اعتماد بيش از حد. هوشياري و اجتناب آگاهانه از اين دامها مزاياي قابل ملاحظهاي براي تصميمگيرندگان خواهد داشت.
1- دام ظاهرنگري:
قضاوت انسان به چگونگي دستيابي وي به اطلاعات و نحوه نامگذاري پديدهها بستگي دارد؛ يعني نامگذاريها قالبهاي ذهني خاصي ايجاد ميکنند که تعبير و تفسيرهاي ما از مسائل را تحت تأثير قرار ميدهند. خطاي ظاهرنگري بر تمايل انسان به ارزيابي مطلوب «اطلاعات مثبت» و ارزيابي نامطلوب «اطلاعات منفي» دلالت دارد و اين ارزيابيها نيز بر رفتار انسان اثر ميگذارند. تمايل انسانها به ظاهرنگري ممکن است آثار مخربي در سازمانها داشته باشد؛ البته امکان استفاده سازنده از آن نيز وجود دارد؛ براي مثال هنگامي که کارشناسان امور تبليغاتي براي اثرگذاري بر تصميم خريداران تلاش ميکنند، از اين تمايل ادراکي استفاده مينمايند.
2- دام تعهدات احساسي و اجتماعي
گاهي مشاهده ميشود که "سرمايهگذاران در حذف برنامههاي نامناسب سرمايهگذاري خود ترديد داند" يا "سازمانها، استراتژيهاي مضر و زيانآور خود را رها نميکنند"؛ همچنين "دولتها معمولاً به طرحها و پروژههاي طولاني شده و عقبافتاده خود بودجه اضافي اختصاص ميدهند". با مشاهده اين موارد اين سؤال مطرح ميشود که "دليل اين پايبندي چيست؟" در پاسخ به تعهد احساسي و اجتماعي بر تمايل افراد و سازمانها به ادامه دادن راهها و رويههاي بيحاصلي که به دلايل شخصي يا اجتماعي رها کردن آنها دشوار است، دلالت دارد. اين تمايل به صورت دامي در مسير تصميمگيري منطقي جلوه ميکند که اصطلاحاً آن را "دورريختن پول" مينامند. اين تمايل توسط برخي از عوامل روانشناختي، اجتماعي و سازماني تقويت ميشود.
3- دام اعتماد بيش از حد
آشنايي با روانشناسي "اعتماد بيش از حد" از اهميت قابل ملاحظهاي برخوردار است؛ زيرا توجه مديران را به مخاطرات ناشي از اعتمادهاي نامعقول جلب ميکند. متأسفانه پژوهشگران همبستگي مثبتي ميان "اعتماد بيش از حد" مديران به کارکنان و "ميزان دشواري کار آنان" مشاهده کردهاند؛ به عبارت ديگر هرچه کاري دشوارتر گردد، تمايل افراد به داشتن "اعتماد بيش از حد"به ديگران بيشتر خواهد شد. البته در وضعيتهاي قابل پيشبينيتر و راحتتر نيز اعتماد به وجود ميآيد، ولي در اين حالت، معمولاً اعتماد "غيرواقعي" نخواهد بود.
به طور کلي، افراد ممکن است به يک يا چند مورد از موارد زير اعتماد بيش از حد داشته باشند:
1- دقت اطلاعات دريافتي؛
2- فرد (يک فرد خاص)؛
3- گروه؛
4- توان سازمان؛
5- احتمال موفقيت.
در برابر اين دستاوردها و شواهد حقيقي، توجيهها و دلايل متنوعي ارائه ميگردد؛ براي مثال گفته ميشود که معمولاً براي ايجاد جرأت برخورد با وضعيتهاي دشوار، "اعتماد بيش از حد" ضرورت دارد.
به هر حال، آگاهي از اين دام نيز (مانند دامهاي ديگر) نخستين گام مهم براي اجتناب از آن محسوب ميگردد. تجزيه و تحليل دقيق "عوامل وضعيتي درباره گزينههاي تصميمگيري" و دريافت صادقانه اطلاعات صحيح از "افراد ذينفع"، ممکن است کمک کند تا از اعتماد بيش از حد اجتناب کنند.
البته بايد توجه داشت که هر جا موضوعي براي تصميمگيري وجود دارد، دامهاي تصميمگيري هم در کمين نشستهاند. و هر چه پيامد تصميم ما مهمتر و سرنوشتسازتر باشد، دامهاي آن هم بزرگتر و فريبندهتر ميشوند. آگاهي از اين موضوع خود ميتواند کمک بزرگي به ما در گرفتن تصميمات بهتر کند.
حتي گاهي تصميمگيري در مورد موضوعات بديهي هم بسيار مشکل ميشود و حتي انسان را به خطا مياندازد. و يا شايد خيلي از تصميمات، ظاهراً ساده و پيش پا افتاده باشند اما در عين حال نتايج و پيامدهاي بسيار بزرگي را به دنبال داشته باشند. اما موضوع اين است که گرفتن بهترين تصميم خيلي ساده نيست. البته در علوم مديريت، مواردي به عنوان دامهاي تصميمگيري معرفي شدهاند، اما آنها نميتوانند در تمام تصميمگيريها از ما در برابر دامهاي تصميمگيري حفاظت کنند. علت آن هم اين است که اولاً به خاطر بيان پبچيده و علمي بعضي از آنها، براي همگان قابل استفاده نميباشند، ثانياً و مهمتر اينکه دامهاي هر تصميم، با توجه به ماهيت و موضوع آن تصميم به وجود ميآيند. ميتوان اينطور فرض کرد که ذات تصميمگيري به گونهاي است که چالشها و نقاط ضعف تصميم مورد نظر را به دامي براي تصميمگيرنده آن تبديل ميکند. حال ممکن است اين نقاط ضعف مربوط به موضوع تصميمگيري، شرايط تصميمگيري يا خود تصميمگيرنده باشد.
به بياني ديگر اين دامها به صورت خودکار و هوشمند به وجود ميآيند و تصميمگيري را براي ما سخت ميکنند. مثلاً صاحبنظران و کارشناسان مديريت در سطح جهان مکانيزمها و مدلهاي بسياري را براي سهولت و افزايش کيفيت تصميمگيري در سازمانها طراحي کردهاند که برخي از آنها بسيار مؤثر بوده و هستند. در ضمن برخي از انواع تصميمگيريها صرفاً براي بهبود وضعيت موجود، مناسب است. از اين رو، در صورتي که فنون گردآوري اطلاعات و همچنين ابزارهاي تصميمگيري بهبود يافته باشند، از اتخاذ تصميمهاي نادرست پرهيز خواهد شد. اما به طور کلي، استفاده از هيچيک از اين مدلها و مکانيزمها به معني مصونيت از دامهاي تصميمگيري نميباشد.
استفاده نادرست از اين روشها شايد براي ما گران تمام شود. مانند اين است که چاقو را برعکس در دست بگيريم. براي همين همواره بايد مواظب باشيم که اگر هم از روشي براي تصميمگيري استفاده ميکنيم، آن روش، مناسب کار ما باشد و آن را به طور کامل انجام دهيم، نه به شکل خودفريبي و ناقص. همانطور که اشاره شد، حتي منطق نيز ممکن است باعث اتخاذ تصميماتي کاملاً اشتباه بشود.
با اين حال از آنجا که تصميمگيري، جزء لاينفکي از زندگي روزانه هر فرد ميباشد، هيچکس براي تمام تصميمگيريهاي روزمرهاش از روشهاي تصميمگيري استفاده نميکند و يا نميتواند استفاده کند. مثلاً يک جراح در حين عمل يک بيمار با يک وضعيت اضطراري جديد روبرو ميشود که بايد سريعاً تصميم بگيرد. در غير اينصورت بيمار ميميرد.
اگرچه شايد هميشه پيداکردن تمام دامهاي تصميمگيري و اجتناب از آنها براي ما امکانپذير نباشد اما ما ميتوانيم تدريجاً کيفيت تصميمات خود را افزايش دهيم و به يک تصميمگيرنده متبحر تبديل شويم.
از هماكنون خود را براي تصميمگيريهاي بزرگ آماده كنيد تا بتوانيد بزرگترين تصميم زندگي خود را بگيريد ...