انجمن حرفه ای متفکران و محققان
معرفي انجمن

تازه های کتاب
ايليا معلم بزرگ تفكر (پيوست سوم تعاليم حق)ايليا معلم بزرگ تفكر (پيوست سوم تعاليم حق)
آمين (پيوست يكم تعاليم حق)آمين (پيوست يكم تعاليم حق)
فرقه ها جنبش هاي معنوي و ضد فرقهفرقه ها جنبش هاي معنوي و ضد فرقه

جستجو
آب و هوا
تبلیغات
تعداد بازدید : 371956
کاربران آنلاین : 24

مقالات

بازديد: 675

تمثيل جنگل و کور و بينا

 

تمثيل جنگل و کور و بينا

 

آيا تاکنون در جنگل زندگی کرده ايد ؟ يا حداقل فرصت آن را داشته ايد که يکی دو روز  متوالی را در جنگل به سر برده و روز را به شب و شب را به روز رسانده باشيد ؟

 چه جوابتان مثبت است و چه منفی ، اگر موافق باشيد  می خواهيم همراه هم لحظاتی خود را در جنگل تصورکنيم و فضای آنجا را به گونه ای باهم تجربه کنيم . ليکن قدری متفاوت ، و با چشمانی بسته !

به نظر شما زندگی در يک جنگل ، آن هم جنگلی پرمخاطره و پر از موانع و مسائل ريز و درشت ، با چشمانی بسته چگونه خواهد بود ؟ چگونه می توان با چشمان بسته راه را پيدا کرد ؟ و غذايی مناسب تهيه کرد ؟ و خطرات را شناسايی و برای رفع و يا  فرار  از آن چاره جويی کرد ؟

چگونه می توان سرپناهی مناسب يافت و يا اينکه چگونه می توان از افتادن در دام ها و چاله ها  احتراز نمود ؟ چگونه می توان  روز و شب جنگل را  از هم تميز داد و خصوصيات هر يک از اين دو وضعيت را شناخت ؟

چگونه می توان جهت يابی کرد ؟ چگونه می توان در قلمرو حيوانات درنده وارد نشد و از آنها دوری جست ؟ و از همه مهمتر اين که تصوير يک نابينا از يک جنگل پر رمز و راز چگونه است و چقدر با واقعيت  آن منطبق است ؟

برای يافتن پاسخ سئوالات فوق و بسياری از سئوالات  مشابه ديگر کافی است تا لحظه ای خود را چونان نابينايی رها شده در جنگل فوق تصور کنيم . (البته اين امتياز را داشته ايم که درخت و گل و گياه و رودخانه و حيوانات و صدها موجود جاندار ديگر را قبلا ديده باشيم و تنها چند لحظه ای کوتاه         می خواهيم چونان نابينايان چشم بر هم نهاده و موقتا از جهان نور و روشنايی وارد جهانی تاريک و ظلمانی شويم )

 

                               ٭                   ٭                  ٭

چقدر گام برداشتن سخت و مشکل است . هر گام را با ترديد و ترس و لرز برداشته و با ترس و واهمه  ای  بيش از لحظه برداشتن ، بر زمين می نهيم ليکن هيچ گاه معلوم نيست که در گام بعدی  چه حادثه ای در کمين ماست . گاهی مواجه شدن با سراشيبی تندی که گام بعدی می تواند منجر به سقوطمان از ارتفاعی بلند شود يا قرار گرفتن در سربالايی طاقت فرسايي که در انتهای آن معلوم نيست چه حادثه ای در کمين نشسته است ؟

حرکت مان بسيار کند وکورمال کورمال خواهد بود ، ترس از فضای تاريک و پر از ابهام مقابلمان ، آن قدر محافظه کارمان می کند که ترجيح می دهيم از حرکت باز ايستاده و در يک جا ساکن و متمرکز شويم و زمين گير شدن در جنگل سرانجام خوشی ندارد .

حداکثر فضايی را که می توانيم  شناسايی کنيم محدوده ای است به شعاع اندازه دستانمان که کورمال کورمال به زمين می کشيم تا شايد اطلاعاتی محدود از محيط اطرافمان بدست آوريم . دستانی که بعضا به دليل برخورد با عوارض طبيعی ، خراشيده و خون آلود شده و مستعد ورود انواع ميکروبهای خطرناک بيماری زا شده اند و شايد که دستمان به گياهان سمی برخورد کند و با گذاشتن اولين خودنی ! (با فرض آن که بتوان چيز مناسبی برای خوردن پيدا کرد ) از طريق تماس دستان با دهانمان سمی کشنده و مهلک  به بدنمان وارد  می شود .

ماجراهای زندگی به سان نابينايان در جنگل به همين جا ختم نمی شود . به هنگام غروب ، با فرو شدن خورشيد ، سرمای جنگا پديدار می شود و تاريکی مطلق جنگل را فرا می گيرد . حيوانات و جانوان بسياری به خواب رفته و جانوران ديگری شروه به جولان دادن به هنگام شب  در جنگل کرده عمده آنان  حيوانات درنده و وحشی به شمار می روند . که برای شناسايی آنان ، که گويی هر لحظه در کمين مان نشسته اند ، نياز به چشمانی بينا و هوشياری تمام و کمال خواهد بود .

حال تصور کنيد با چشمان بسته چگونه می توان نشانه های حضور هر يک از آنها را شناسايی کرد و چگونه مکان امنی برای پرهيز از گزند آنان اختيار کرد ؟

براستی ، شب را چگونه بايد در جنگل گذراند که هم از گزند درندگان مصون ماند و هم از شدت سرما تا صبح برخود نلرزيد ؟

جنگل در هر ساعت خود ويژگيهای منحصر به فرد خود را دارد و در کنار خطرات متعدد ، از زيبايی های خاص خود نيز برخوردار  است . در جنگل مناظر بکر و زيبای رويش گياهان ، شما را ساعتها مسحور می کند  . گل های زيبا و رنگارنگ هوش از سر هر بيننده ای می ربايد و حيوانات و جانداران بی شمار آن ، ساعتها شما را به تماشا می نشاند . ليکن بهره ای از اين همه زيبايی ، لازمه اش ، داشتن چشم هايی بينا است .

ليکن کور رها شده در جنگل از هيچ يک از  اين مواهب برخوردار نيست . زيبايی های جنگل برای او مفهومی ندارد و اصولا او بی خبر از اين همه زيبايی مسحور کننده است .

اگر موافق هستيد از اين جای سفر به بعد چشمان خود را گشوده و نابينايی را که در حال حرکت ! در جنگل است را نظاره گر باشيم .

مشکلات زندگی کورکورانه   ، موراد بی شماری ديگری را نيز در بر دارد که يافتن غذايي برای خوردن و آبی گوارا برای آشاميدن از مهمترين آنهاست .

به نظر شما يک نابينا برای يافتن اين دو ضرورت حياتی ،چگونه عمل خواهد کرد و آيا از تغذيه ای مناسب برخوردار خواهد بود ؟ از شکار کردن بگذريم که کور چه نسبتی با شکار دارد  و تنها می بايست کورمال کورمال دستان خود را بر روی زمين کشيده و هر آنچه را بدست آورده بر دهان گذارد . گاهی گياهی سمی را می چشد و از شدت تلخی و بد طعمی آنرا به گوشه ای ديگر پرت می کند (شايد در جايی ديگر مجددا همان را برداشته و در دهان بگذارد ! ) گاهی برحسب تصادف ميوه ای فرو افتاده از روی درخت می تواند نياز او را برطرف کند . که وقوع چنين امری با وجود خار و خاشاک پوشيده بر کف جنگل امری بعيد است و بسيار دور از ذهن است .

در حاليکه در کف زمين چيزی برای خوردن ياعت نمی شود بر بالای درختان و در دل زمين انواع خوردنی های رنگارنگ به چشم می خورد که دسترسی به آنها نياز به چشمی برای ديدن دارد .

در دل جنگل ، برای يافتن آب گوارا نياز است تا موانع متعددی را پشت سر گذاشت  و از مسيرهای ناهمواری عبور کرد تا در کنار چشمه ای يا رودخانه ای بتوان از آب مناسب بهره گرفت و خود تصور کنيد  که چقدر احتمال دارد تا نابينا به اين آب گوارا دست پيدا کند و ناگريز است تا از مانداب های موجود در گوشه و کنار  جنگل بياشامد و انبوهی از عوامل بيماری زا را به بدن خود وارد کند و سرنوشت استمرار چنين تغذيه ای معلوم است .

افتادن در انواع دام ها وتله های مرگبار شکارچيان در جای جای جنگل گسترده اند ، خود مشکل ديگری است که نابينای داستان ما با آنها مواجه است . در هر قدم معلوم نيست که گام های ارزان اش در کجا فرود می آيد و ممکن است پا بر روی تله ای فولادين نهاده و به واسطه بسته شدن ناگهانی آن ، پايش در ميان دو فک فولادی و برنده تله قطع شود و يا به شدت مجروح گردد  و لنگان لنگان آن قدر از بدنش خون جاری شود که در کام مرگ فرو رود .

به راستی با اين همه اقوال اين کور و نابينا در اين جنگل چه می کند و به دنبال چيست ؟ او اصلا می داند کجاست ؟ از کجا آمده؟ به کجا می رود ؟ چطور کور شده ؟ چطور می تواند بينا شود ؟ و . . .

در اين سفر کوتاه ، از چند وجه ، مروری بر  زندگی نابينا گونه در جنگل انداختيم و جنبه هايی از صورتهای مختلف آنرا به تصوير کشيديم  و از رنج  و عذاب نابينا گفتيم . رنج و عذابی که ناشی از نادانی اوست . نادانی نسبت به محيطی که در آن زندگی می کند ، نادانی نسبت به روش زندگی در جنگل ، نادانی نسبت به خطرات و تهديد ها ،نادانی نسبت به روش های عبور از موانع و مسائل و نادانی نسبت به هدفش از حضور در جنگل ، نادانی نسبت به مبدا حرکت و مقصد حرکتش و نادانی نسبت به . . .

اين نادانی او ناشی از نابينايی اوست . به عبارت ديگر نابينايی او  چونان حجابی ضخيم مانع از دريافت مفهوم صحيح زندگی برای او شده است .

اگر او را با زندگی بينايی که در همان جنگل زندگی می کند مقايسه کنيم ، تفاوت عميق اين دو زندگی را بيش از پيش درک خواهيم نمود .

بينا (دانا ) جنگل را می شناسد ، می داند که چرا در اين جنگل زندگی  می کند . او مسافری است که در طول مسير خود در اين جنگل چند صباحی را خواهد گذراند و بايد که عبوری موفق از اين جنگل داشته باشد و به مقصد بعدی سفرش بپردازد .

او دريافته که هر گونه غفلت در اين جنگل می تواند منجر به آن شود که شرايط جنگل بر او غلبه يابد و در چنبره آن اسير شود و در دام های آن گرفتار آيد .

بينا ، به واسطه ديدن خود دريافته که بايد خطرات را شناسايی کند و راه های غلبه بر آنها را بداند . بينايی اش سبب گرديده که آنچه می خورد و می آشامد به اندازه باشد و از سالم ترين و بهترين نوع آن نيز باشد . شناخت دام های جنگل هيچ گاه او را اسير نمی سازد . بينا می داند که شبها بايد هشيار و بيدار باشد تا از گزند حيوانات وحشی در امان باشد .

او قسمت های مختلف جنگل را می شناسد و می داند که در هر موقعيتی امن ترين نقاط جنگل کجاست .

او گاهی بر فراز درختان می آسايد تا از دسترس گونه ای از حيوانات درنده در امان باشد . او از روی نشانه ها و رد پاها می داند که در جايی که  می خواهد استقرار يابد چه حيوانات و جانورانی زندگی می کنند لذا کاملا بر محيط خود اشراف و آگاهی دارد .

بينا به سختی بيمار می شود و هنگام بيماری ، علاج آنرا می داند .

او می داند که مارها و گزندگان آرام و بی صدا به او نزديک شده و در غفلت او ، حمله و آسيب رساندن را عملی می سازند لذا هيچ گاه هشياری خود را از دست نمی دهد .

او گاهی اندوخته های غذايی مناسبی در نقاط مختلف جنگل ذخيره می کند تا به وقت ضرورت به آنها دستيابی داشته باشد .

وقتی جنگل تغيير می کند او نيز هماهنگ با تغييرات می شود . در هر فصلی ، جنگل شرايط خاص خود را برای زيست دارد . 

و دانا (بينا )،هماهنگ با اين تغييرات می کند چرا که خوب می داند رمز بقای او هماهنگی با روح جنگل است .

او روح جنگل را منشا تجليات جنگل می داند . برای او جنگل زنده است و هر که با روح جنگل يکی شود ، فرمانروايی بر جنگل برای او کار ساده ای خواهد بود .

بينا به گاه بارش ، ذخيره ای کافی از اين آب حيات بخش بر می دارد و خود را از بارش محروم نمی سازد و در عين حال از سرما و بيماری خود را مصون می دارد .

دانا ، اوقات جنگل و تاثيرات نقاط مختلف جنگل را می شناسد و می داند که هر قسمت جنگل چه خاصيت هايی دارد . او گاهی در غارها و گوشه های خاصی از جنگل خلوت می گزيند و با روح جنگل ارتباطی زنده بر قرار می کند و کوله بار خستگی ها و نگرانی هايش را برای لحظاتی بر زمين           می گذارد .

بينا شکارچيان را خوب می شناسد ، از تله های آنان آگاه است لذا هيچ گاه در دام های اينان اسير و گرفتار نمی شود .

 

 

 

بينا گاهی برای دور ماندن از خطرات ، در ميان درختان و انبوه گياهان خود را مستقر می کند و هيچ رد و نشانی از خود به دشمن اش نمی دهد .

بينا گاهی خود دام می نهد تا  تعقيب کنندگانی که قصد اورا کرده اند در دام های اوگرفتار آيند .

بينا ، از تمامی منظره های جنگل لذت می برد و از آن حظ و بهره کافی می برد . او صداها و اصوات را می شناسد و صدای پرندگان برای او مفاهيم خاص خود را دارد .

او قلمرو های پرخطر و خطوط قرمز جنگل را می شناسد مثلا هيچ گاه در قلمرو شيرها وارد نمی شود چون می داند سرنوشتی غم انگيز انتظارش را می کشد . بينا ، درختان مختلف و خاصيت های آنها را می شناسد می داند در هر زمينی چه می رويد و می داند خانه اش را در چه مکانی بنا کند .

دانای بينا ، با سبکبالی می تواند عرصه های مختلفی را زندگی خود را پشت سر گذاشته و موفق و سربلند ، تمامی موانع را پشت سر گذارده با کسب تجربه ای ارزشمند ، جنگل را پشت سر نهد .

اگر قدری توجه کنيم زندگی ما شباهت زيادی به جنگل تمثيل فوق دارد و آن بينا ( دانا ) و نابينا ( نادان ) ممکن است که ما باشيم و اين که تشخيص دهيم کدام هستيم بستگی به نشانه هايی دارد که می توانيم در زندگی خود بيابيم چرا که اگر دانائيم  بايد ويژگيهای آن در زندگيمان آشکار شده باشد  و اگر نادانيم نيز به هم چنين . اگر زندگي ما شبيه به نابيناي درون جنگل باشد  ( که زندگی بسياری از انسانها در زمان کنونی اين چنين نيست ) ، به واسطه نادانيمان هر لحظه در معرض نيستی و نابودی قرار داريم و ادامه روند فعلی و حرکت بر اساس تاريکی سرانجامی جز تباهی ندارد . چرا که تنها به سبب دانايی و بينايی است که می توانيم از اين زندگی پرمخاطره بهره ای شايسته و بايسته بگيريم .

لذا يک سئوال بسيار مهم آن است که بررسی کنيم که زندگی ما شبيه کدام يک از اين دو شخصيت تمثيل جنگل است ؟

قطعا پاسخ به اين سئوال می تواند دريچه ای جديد به رويمان بگشايد .

خصوصا اگر بر نادانی خود واقف شويم ، راهمان برای قرار گرفتن در مسير دانايی قدری هموار تر خواهد شد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


چاپ
    چاپ
ديدگاه شما در ارتباط با اين مطلب
مشخصات شما
نام
نام خانوادگي
ايميل
نظر شما
شرح
ارسال به دوستان
ايميل‌هاي دوستان
 
  (لطفا هر ايميل را با علامت كاما«,» جدا كنيد)
طرح هنر تفکر متعالي
معرفي دوره هاي آموزشي
پذيرش در هنر تفکر متعالي
مزاياي ثبت نام
بسته هاي آموزشي
بازي هاي آموزشي
دفاتر خارج از کشور انجمن
دفتر انجمن در آمریکا
دفتر انجمن در کانادا
دفتر پژوهش های علمی انجمن
گالري تصاوير
تصاوير استاد ايليا
قصارهاي تصويري
كارت پستال
بك گراند
دريافت نشريه الكترونيك
ورود اعضاء
ايميل :
رمز: