
فرابينش
اگر قدرت انتخاب داشته باشيد، فقر را براي خود انتخاب ميكنيد يا ثروت ، شادي را يا اندوه، آسايش را يا سختي، جنگ را يا صلح و ...؟ عموم انسانها در زندگي خواهان يك چيز هستند؛ مثلاً ثروت، قدرت، آسايش و ... ولي حقيقت با خواسته ما متفاوت است. هر چيزي با ضد خود همراه است و اگر ما خواهان چيزي باشيم به ناچار بايد ضد آنرا هم بشناسيم. حقيقت جمع اضداد است و هر دو روي سكه در حقيقت نهفته است.
هستي مملو از اختلافها و اضداد است. اختلاف يكي از سرچشمههاي حركت است و اضداد يكي از پايههاي زندگي . حركت بر اساس اختلافي است كه بين دو نقطه وجود دارد. حركت آب در رودخانه ناشي از اختلاف ارتفاع بين دو نقطه بالا دست و پايين دست رودخانه است. حركت باد به علت اختلاف فشار بين دو نقطه از هواست.بحث ناشي از اختلاف عقيده بين دو نفر است. و اگر نگاهي به زندگي نيز بياندازيم آنرا بر پايه تعادلي كه بين اضداد برقرار شده استوار ميبينيم. از جمله اين اضداد ميتوان به اين موارد اشاره كرد: دم و بازدم ، سرخرگ و سياهرگ ، شب و روز ، جاذبه و دافعه بين سيارات و درون اتمها ، قطبهاي مغناطيسي ، نر و ماده و هزاران نمونه ديگر.
چرا زندگي، ساده، يك رنگ و تك عنصري نيست؟ زندگي، ساده و تك عنصري است ولي ما نميتوانيم سادگي آن را درك كنيم زيرا نميتوانيم كليت آن را دريابيم. زندگي همانند نور است. اگر كليت آنرا ببينيم عاري از رنگ است و اگر آن را تجزيه كنيم، ميبينيم كه از بينهايت طيف و رنگ گوناگون تشكيل شده است. حال پرسش مهم اينجاست: ما كه اسير جزييات هستيم و خود جزيي از هستي را تشكيل دادهايم چگونه ميتوانيم كليت هستي را دريابيم؟
يكي از راههاي شناخت و درك حقيقت شناخت اضداد و رابطه بين آنهاست. در اين راستا در نظر داريم آراء انديشمندان و مكاتب گوناگون را مد نظر قرار داده واز ديد هر كدام (كه معمولاً رويكرد و منشي نسبتاَ متضاد به زندگي و هستي دارند) موضوع را مورد بررسي و تفسير قرار دهيم. در همين ابتدا اعتراف ميكنيم كه عالم، فيلسوف و آگاه بر تمام جنبههاي موضوع نيستيم و به صورتي تخصصي و جزء نگر به موضوع نميپردازيم. نگاه ما نگاهي كلي است و سعي داريم انديشههاي گوناگون را از موارد بارز اختلاف آنها مورد بررسي قرار داده و از كنار هم گذاردن اين اختلافها و رابطه بين آنها بتوانيم به حقيقت وراي آنها پي ببريم. لذا از شما دوست عزيز نيز ميخواهيم كه با ذهني باز و هوشيار با موضوع برخورد كرده و اگر مطلب يا استنتاجي به نظر شما صحيح جلوه نكرد آن را با ما در ميان بگذاريد.
همواره در طول تاريخ انسانهايي بودهاند كه ذهني پرسشگر و جوينده در مورد حقيقت انسان و جهان داشتهاند و مهمترين دغدغه آنها يافتن پاسخ به پرسشهايشان بوده است. انديشمندان و فلاسفه از اين دسته انسانها هستند. آنها به دنبال فهم هستي يا تفسير آن بر اساس اصول و قواعد مسلم يا اثبات شده هستند. از مهمترين سئوالاتي كه انديشمندان با آن روبرو بودهاند ميتوان به اين موارد اشاره كرد:
· انسان كيست و چه هدفي را در زندگي دنبال ميكند؟
· جهان چيست و چرا آفريده شد؟
· سعادت و خوشبختي چيست و چگونه به دست ميآيد؟
· مهمترين ارزشهاي انساني كدامند؟
· مهمترين خطاهاي انسان چيست؟
· چه قوانيني بر درون و بيرون انسان حاكم است؟
· ماوراء الطبيعه، غيب، روح و … چيست؟
· خير و شر، زشت و زيبا، ثابت و متغير و … چيست؟
· سرنوشت چيست و چه كسي آن را معلوم ميكند؟
· آيا زندگي جريان دارد؟ (قبل و بعد از اين جهان، جهانهاي ديگري هستند؟)
· . . .
به عنوان يك يادآوري كلي ميتوانيم بگوييم كه تفكرات و انديشههاي بشر در يك تقسيم بندي كلي به دو دسته ظاهري و باطني تقسيم ميشوند. مهمترين ويژگيهاي هر كدام به قرار زير است:
تفكر ظاهرگرا
1. ساختارگرا و فرمول ساز
2. علاقهمند به چه چيزي و چگونه
3. بيشتر در ارتباط با اجتماع و زندگي اجتماعي است
تفكر باطنگرا
1. معنيگرا و فرمول شكن
2. مايل به چيستي و كيستي
3. بيشتر در ارتباط با افراد و زندگي فردي است
خواستگاه انديشههاي باطنگرايانه بيشتر در شرق از جمله هند، چين و ژاپن و خواستگاه انديشههاي ظاهرگرايانه بيشتر غرب از جمله اروپا و آمريكاي شمالي بوده است. انديشمندان ظاهرگرا و باطنگرا هركدام با رويكرد خود به اين سئوالات پاسخ دادهاند و در نگاه اول شايد اين پاسخها متفاوت و حتي متضاد جلوه كند. اما از آنجايي كه هر كدام از انديشمندان با دلايلي روشن به پاسخهاي خود رسيدهاند، جايز نيست كه دستهاي را بر دسته ديگر برتري دهيم. لذا هر دو را ميشنويم و سعي داريم با توجه به شرايطي كه در آن هستيم پاسخي را پيدا كنيم كه پيوندگاه هر دو ديدگاه باشد.
از مقالات آينده پاسخ انديشمندان درباره سئوالات اساسي را ميبينيم و در مقاله آينده موضوع : « انسان كيست و چه هدفي را در زندگي دنبال ميكند؟» را مورد بررسي قرار ميدهيم.